#لج_و_لجبازی_به_سبک_من_و_تو_پارت_183
-به هر حال من بازم میگم؛ من واقعا کار بزرگی نکردم.
این بار بدون اینکه بهش فرصت بدم، لیوان شربت که خنکیش باعث ایجاد قطره های آب روی شیشه بلوریش شده بود رو برداشتم و یک نفس سرکشیدم.
از جام بلند شدم و بعد یک مقدار بالا پایین کردن گردنم و اندازه گیری دوباره تب و نبض رائیکا راه افتادم سمت اتاقم؛ تا وقتی که رائیکا بیدار میشد و می تونستم دوباره معاینش کنم وقت داشتم و می خواستم استراحت کنم؛ تقریبا طرف های عصر بود و مامان اینا هنوز نیومده بودن.
گرم کن ورزشیم رو با یک تیشرت فیروزه ای و شلوار راحتی مشکی عوض کردم و روی تختم دراز کشیدم؛ بدنم یک مقدار به خاطر ورزش عصرانه ای که نصفه مونده بود درد می کرد و تنها راه درمانش فقط و ففط یک استراحت کوتاه مدت بود....
رها
ساعت 2 ظهر بود ک بیدار شدم خیر سرم ...چیکار کنم دیشب که تولد رایی بود تا ساعت چند هم داشتیم میچتیدیم ؛))
خسته از خواب بلند شدم رفتم پایین ااا بابا اومده
_ سلااام بر بابا بردیای گرام
بابا+ خسته خواب نباشی رهای بابا
_ امم کی از خواب خسته میشه بابای رها
( قربون خودمون و حرف زدنمون)
مامان از اونور داد زد
+ بعلههه دیگه رها خانوم دیشب هم که تا کی بیرون بودی تو. میشه بگی کی خونه ای؟ هر وقتم که خونه ای خوابی خیر سرت
_ ا مامانن گیر نده جان عشقت
بابا+ ب من چیکار داری رها خانوم
مامان رو به بابا گفت : از کجا معلوم عشق من تویی؟
بابا با حالت تهاجمی گفت: چی؟ دارم چیزای جدید میشنوم؟
دیدم اگه بیشتر اونجا باشم باید بچه طلاق بشم پس خیلی اروم که کسی شک نکنه کاملا از حال خارج شدم
اوووف ب خیر گذشت
رفتم اشپزخونه و یه چیزایی زدیم بَر بدن
romangram.com | @romangram_com