#لج_و_لجبازی_به_سبک_من_و_تو_پارت_184


برای گذراندن وقت رفتیم با پدرمان فیلم تماشا کردیم به به عجب فیلمی بود

ساعت 7 عصر بود و داشتم از بی حوصلگی فسیل میشدم هیچکس هم انلاین نبود بزار یه زنگ به ارش بزنم.

یک بوق

دو بوق

سه بوق

ریجکت کرد بیشعور

ی بار دیگ هم بهش زنگیدم با همون بوق اول ریجکت کرد

انتــــــل!





ای بابا، بذار دستم بهش برسه دمار از روزگارش در میارم! پسره احمق.

این که جواب نمیده؛پس مجبورم بزنگم به رایی...

یک بوق

دو بوق

سه بوق

بالاخره صداش پیچید، این چرا اینقدر صداش بی حاله؟

رایکا-چیه رها؟

-اولندش سلام، دومندش چته؟

خیلی خسته تر از قبل گفت:گیرم سلام، هیچی بابا حالم بده!

-خو خره اینو که از صدات هم میشه فهمید، می گم برای چی حالت بده؟

-تقصیر شماست دیگه، آخه کدوم خری تو اون هوای سرد پارک بستنی می خوره؟

خخخخ تازه فهمیدم اوضاع از چه قراره!این رائیکا عادت داشت همیشه تو فصل هایی سرمامی خورد که مسخرش کنن!

romangram.com | @romangram_com