#لحظه_های_عاشقی
#لحظه_های_عاشقی_پارت_86
-عاليه : ...
- علي : نه چيزي نشده ... خداروشكر به موقع رسونديمش ...
- ...
- علي : تو براي چي بياي ؟ تو خونه پيش عمه باش ، تنهاست !
- ...
- علي : ميگم خودت نيا ، مي گي عمه رو هم مياري ؟
- ...
- علي : خيلي خب خيلي خب ... ما اومديم بيمارستانِ « ... »
- ...
- علي : مراقب خودتون باشيد ... خداحافظ
دكتر از اتاق اومد بيرون ...
- علي : چي شد دكتر ؟
- دكتر : خداروشكر به موقع رسوندينش ... ممكن بود دير بشه ... پدرتون سابقه ي حمله ي قلبي دارند ؟
- علي : بله ... يه بار سكته ي قلبي كردند ...
- دكتر : به خير گذشت ... حال پدرتون هم خوبه و جاي نگراني نيست ... براشون يه سري دارو نوشتم كه بايد تهيه اش كنيد . سه ، چهار روز اينجا باشند تا وضعيتشون نرمال بشه .
- علي : خيلي ممنون دكتر
- دكتر : خواهش مي كنم ( و از ما دور شد )
- من : خدارو شكر كه به خير گذشت
- علي : ازت ممنونم راحله ... كمك بزرگي بهم كردي !
romangram.com | @romangraam