#لحظه_های_عاشقی
#لحظه_های_عاشقی_پارت_79

اشک و عاشق گونه می کنه »

اشك جاري شد ... داد زدم : « من خواهرت نيستم ... نيستــم ... نيستــــم ... »

« صدام که سر به آسمون کشید

دلای عاشق و به این جنون کشید

خدا ببخشه اونو که نموند

که قلب سادمو اون به خون کشید

عشق ادعا سرش نشد

آخرش نشد که یاد من بره

آسمونو باورش نشد

کبوترش نشد دوباره بپره

من اونیم که خیره رو دره

خوشیشو میده غصه می خره

که حالش از همیشه بدتره

دل نمیده و دل نمی بره

کسی که با کسی قدم نزد

تو خونه عکسی غیر غم نزد

سری به قلب عاشقم نزد

اونکه رو دلم زخم کم نزد »

( ادعاي عشق / مرتضي پاشايي )


romangram.com | @romangraam