#کما_پارت_96
ممنون خانم لطف دارید .
عصبی شدم و با اخم بهش خیره شدم که با شیطنت بهم نگاهی انداخت ،
ساکت شدم ولی بعدا مطمئنا پیگیری می کردم .
به یه جایی که رسیدیم بهراد مسیرو پرسید مرده هم آدرسو دقیقتر گفت ، بهراد هم همینطور میرفت .
تقریبا به یه مسیر خاکی رسیده بودیم ، مرده گفت هبود از اینجا راهمون کوتاهتر میشه .
که یهو یه چاقو اومد روی گلوم ، جیغی زدم ، بهرادم کنترل ماشین از دستش خارج شد چون یه چاقو هم روی گردن خودش بود .
ماشین حرکت مارپیچی میکرد منم مدام جیغ میزدم که یه دفه زنه داد زد :
خفه خون بگیر دختره روانـــــــــــی .
بهراد زد روی ترمز و عصبی داد زد :
چته مرتیکه ؟
مرده از لای دندونای کلید شدش غرید :
خفه شو فقط خفه شو و کاری که میگم عین بچه خوب انجام بده ، هر چی توی جیبت هست بریز بیرون .
زنه هم چاقو رو روی گلوم فشار داد و عصبی گفت :
تو هم هر چی طلا داری در بیار .
خداروشکر اصلا عادت به انداختن طلا نداشتم ، با استرس گفتم :
بخدا من هیچ طلایی ندارم .
عربده زد :
دروغ نــــــــــگو زنیکه .
اشکم دراومده بود ، جفتشون ما رو پیاده کردن و زنه شروع کرد به گشتن من .
یه دفه صدای فریاد مرده اومد برگشتم دیدم بهراد چاقو دستشه و مرده هم روی زمین افتاده ،
بهراد شروع کرد به کتک زدن مرده البته با اصول که مرده کشته نشه .
به زنه نگاه کردم حواسش پرت اونا شده بود ، یه دفه زدم زیر دستش چاقو از دستش افتاد سریع یه ماواشی بهش زدم افتاد روی زمین فوری یه زوکی هم روی شکمش خوابوندم .
romangram.com | @romangram_com