#کما_پارت_84
بشین سرجات خودم می رم می گیرم .
سریع قیافم باز شد و با لبخند گفتم :
ممنون عزیـــــــــــــزم ... ایشالا خودم تو عروسیت با آبکش آب بیارم .
گمشویی زیر لب گفت و زود مانتو و شالشو پوشید و رفت .
شاد و سرخوش سریع شالمو در آوردم و گذاشتم کنار کیفم ...
سحر با دو تا عکس بزرگ وارد شد ، سریع کاغذای روشونو برداشتیم ...
عاطفه ی کصافط چه عکسایی انداخته بود ... یه عکسش با لباس عروس بود ، مهرداد با یه دستش کمر عاطفه رو گرفته و دست دیگشم تو جیبش بود ، عاطفه هم کاملا به عقب خم شده بود انگار کمرش تا شده ...
بعد عکسو کج کرده بود انگار عاطفه داشت میافتاد و با دستاش یقه کت مهرداد رو گرفته بود که نیفته ...
عکس دوم عکس اسپرت بود ، عاطفه یه تاپ دکلته زرشکی با شلوارک جین پوشیده بود و مهرداد هم شلوار جین و تی شرت زرشکی ... عاطفه از پشت به مهرداد تکیه داده بود و موهای لختشو ریخته بود یه طرف بعد مهراد لباشو روی سرشونه بدون پوشش عاطفه گذاشته بود و عاطفه هم با لبخند ملیح چشماشو بسته بود و سرشو به جهت مخالف کج کرده بود ...
دو تا خواهر مهرداد اومدن و عکسا رو بردن و باهاشون شروع به رقص کردن .
برای خوردن شام مهرداد به قسمت مردونه اومده بود و منم با حجاب کامل در دورترین نقطه سالن نشسته بودم .
سحر همش سرش تو گوشیش بود منم حوصلم سر رفته بود یه دفه دیگه اعصابم خورد شد و با حرص گفتم :
چی تو اون گوشی لامصبه که یه دقیقه هم سرتو بلند نمی کنی ؟؟؟
وااااااای حنانه یه برنامه ریختم از موضوع های مختلف اس ام اس داره ، بزار یه دونشو برات بخونم که خیلی قشنگه :
به هم رسیدیم امشب
باز همو دیدیم امشب
برای ما بودنمون نقشه کشیدیم امشب ...
سرم به دوران افتاد ، کل سالن دور سرم می چرخید ، نفسم قطع و دست و پام بی حس شده بود ...
این جمله با یه صدای مردونه و محکم که خیلی جذاب بود مدام توی سرم پخش می شد ,
خدایا این چه صدائیه ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
چرا اینقدر حالمو منقلب کرد ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
سحر نگران بهم خیره شده بود که گفتم :
romangram.com | @romangram_com