#کما_پارت_83


مثل سیندرلا

لالا. اولالا

با لبخند داد می زدم اولالا که احساستشنگی بر حس رقصم غلبه کرد و به طرف میزی که کیفمو گذاشته بودم رفتم .

الهه خانم مسئولیت نگهداری از کیفمو به عهده گرفته بوددر حال صحبت با موبایل بود ، یه لیوان برداشتم و برای خودم آب ریختم که ناخودآگاه صداشو شنیدم :

آخه من چجوری بیام ؟؟؟؟؟!!!!!!

ــــــــــــــــــــــ

پسرم پاهام جلوی این باد کولر خشک شده حداقل یه ربع طول میکشه تا بتونم بیام .

یه دفه چشمش به من افتاد و به مخاطب پشت گوشی گفت :

یه لحظه صبر کن .

لبخندی زد و بهم گفت :

دخترم میشه لطف کنی بری عکس های سر مجلسی رو از پسرم بگیری ؟

دیدم گناه داره بنده خدا با این سنش ، قبول کردم و شالمو سرم کردم و همه ی موهامو پوشوندم

ولی هر چی دنبال چادرم گشتم پیداش نکردم ، الهه خانم هم نتونست برام پیداش کنه .

از اینکه چادر کس دیگه ای هم سرم کنم به شدت بدم میومد و چندشم می شد .

داخل آینه خودمو نگاه کردم ، قد کتم تا روی پهلوهام بود و حدود چند سانت از ساق دستم مشخص بود ،

خیلی کلافه شده بودم ولی دیدم چاره ای نیست و با اعصابی داغون به سمت ورودی رفتم .

با قیافه ی داغون به در حال رفتن به سمت ورودی بودم که یکی از دوستای مشترک خودم و عاطفه رو دیدم ،

سحر چشمش که بهم افتاد با خنده گفت :

چته ؟ چرا قیافت شبیه اورانگوتان شده ؟؟؟

باید برم عکسای سر مجلسی رو بگیرم .

خب مشکلش چیه ؟؟؟

آخه چادرمو گم کردم .

romangram.com | @romangram_com