#کما_پارت_80


رفتم جلو و با دقت خودمو چک کردم ، موهام که حالا تا روی بازوهام می رسید خیلی قشنگ شلاقی شده بود و از طرف چپ سرم موهام کشیده شده بود عقب و گل زیتونی روی سرم فیکس شده بود .

به درخواست عمه آرایشگر پنکک به رنگ پوستم و رژی به رنگ گوشتی به لبام زده بود ، هر چی مخالفت کردم فایده نداشت عمه می گفت زشته یه دختر 21 ساله شلخته بره عروسی .

خدایی فوق العاده خوشگل شده بودم ، قربون شکلت برم حنانه جون ، چقدر تو نازی دختر .

با لبخند رو به اکرم خانم گفتم :

ممنون دستتون درد نکنه .

خواهش می کنم گلم خودت ماشالا خوشگلی کار خاصی نکردم .

پولو حساب کردم و زنگ زدم به بابا ، بابا گفت دم در منتظرمه .

شال سبکی سرم کردم و همه ی موهامو با شالم پوشوندم ، چادرم شالدارمم سرم کردم .

سوار ماشین شدم و زود رسیدیم خونه .

وارد خونه که شدم بلند داد زدم :

عمه عمـــــــــــه .

عمه با هول اومدو گفت :

چی شده ؟ تو روخدا به من بگو .

لبخند ژکوندی زدم و گفتم :

عمه زود یه اسپند دود کن که برادرزاده عزیزت یه وقت چشم نخوره .

عمه اخم باامزه ای کرد و گفت :

خدانکشتت دختر سکتم دادی .

عمه که رفت منم سریع رفتم داخل اتاق و لباسامو در آوردم ، لباسی که می خواستم توی عروسی بپوشمو روی تخت انداختم ، سریع شلوار جینمو پوشیدم و کتمم تنم کردم ، به شدت بهم میومد و فوق العاده خوشگل شده بودم ،

همه ی موهامو از پشت با کلیپس زیتونی بستم و شال زیتونیمم سرم کردم و همه ی موهامو پوشوندم ،

زیور آلات مورد نظر رو هم انداختم ، چادر شالدارمو سرم کردم و با برداشتن کیفم بیرون اومدم .

عمه چند دور دور سرم اسپند چرخوند و آخر سر هم یه پول دور سرم چرخوند و داد به بابا که بندازه صندوق صدقات .

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

romangram.com | @romangram_com