#کما_پارت_81


بهراد :

کراواتمو محکم کردم و کتمو پوشیدم ، وقت نداشتم سریع کیف پولمو داخل جیب کتم گذاشتم و با برداشتن سوییچ از اتاق بیرون اومدم .

مامان با مانتو مجلسی و خیلی شیک از اتاقش بیرون اومد ، کیفشو روی شونش انداخت و چادر مجلسیشو سرش کرد و گفت :

بریم پسرم .

سریع سوار ماشین شدیم و راه افتادیم .

جلوی درب ورودی مردونه ایستاده بودم و به مهمان ها خوش آمد می گفتم ،

که یه دفه یه بچه به سمتم دوید و گفت :

عمو یه ماشین اومده می گه یه کسی بیاد .

بچه رو فرستادم داخل و رفتم پیش همون ماشینی که پسربچه نشونم داد.

به مرده گفتم :

بله بفرمایید .

آقا عکس های سرمجلسی رو آوردم .

بله ممنون .

دو تا عکس بود هر کدوم هم بزرگ و روی هر دو هم کاغذ سفیدی کسیده بودن .

عکسا رو روی هم گذاشتم و به سمت ورودی زنونه حرکت کردم .

حالا اینا رو به کی بدم ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

فهمیدم زنگ می زنم به مامان بیاد اینا رو از من بگیره .

ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ

حنانه :

به بدنم پیچ و تابی دادم و با بقیه دخترا داد زدم :

سیندرلا اولالا به دلم راه بده

دم بختی منو گفتن تو دلت جا بده

romangram.com | @romangram_com