#کما_پارت_59


و اما 5 نفر هستن که به ظاهر دارن به زندگی عادیشون ادامه می دن .

امیر گفت :

این 5 نفر باید تا فردا صبح اینجا باشن .

بابا گفت :

خب نتیجه ؟

امیر با حالتی متفکر گفت :

علیرضا همشون بی شک هنوز در حال انجام کارهای خلاف هستن اما اینکه کدومشون با تو دشمنی داره رو نتونستم تشخیص بدم به خاطر همین با هماهنگی های لازم بچه ها محل زندگی هر کدومشونو تفتیش کردن باید بودی و می دیدی ، هرکدومشون خلاف های بزرگی انجام می دن حالا رسیدگی به این موارد باشه برای بعد ،

نوچه های همشونو ما دستگیر کردیم ، حالا کاری که ما باید انجام بدیم اینه که ببینیم اون دو نفری که دختر شما رو زیر گرفتن جز نوچه های کدوم یکیشون هستن !

بابا مردونه به پشت رفیق قدیمیش زد و گفت :

دست مریزاد امیرخان !

مخلصیم !

یه دفه در اتاق زده شد ، یه سرباز وارد شد و احترام نظامی گذاشت ، امیر گفت :

چی شده ؟

جناب سرهنگ همون پرونده مربوط به آقای بهراد یگانه رو آوردم .

اوه اوه خوب شد آوردی ، بده ببینم .

سربازه پرونده رو داد و رفت .

امیر خان چینی به ابروهاش داده بود و با تفکری عمیق پرونده رو می خوند ، بابا گفت :

امیر خان این چیه که اینقدر فکرتو مشغول کرده ؟

امیر اخماش باز شد و عینکشو برداشت و رو به بابا گفت :

آخ علیرضا دست رو دلم نزار که خونه ، ببین این پرونده خیلی مشکوکه و اصلا هر کاری می کنم نمی تونم حلش کنم یا من پیر شدم یا این خیلی سخته ؟

بابا خندید و پرونده رو از زیر دستش کشید بیرون و گفت :

الان می خونم نظر کارشناسی خودم رو ارائه می دم .

romangram.com | @romangram_com