#کما_پارت_118
دم گوشم گفت :
اگر قراره اتفاقی هم بیفته ، اتفاق خوبیه که ، چرا اخم عزیز دل بهراد ؟؟؟!!!
ناله کردم :
نمیخوام بهراد ، نمیخوام .
بهراد تعجب کرده بود که غذا رو آوردن ، شروع به خوردن کردیم ، بهراد مدام غذا تو دهن میزاشت ، هی با چشم و ابرو اشاره میکردم که زشته ولی اصلا اهمیتی نمیداد منم زدم به رگ بی خیالی .
بعد از رستوران ، الهه خانم با بهراد رفت و منم با عمه و بابا به سمت خونه حرکت کردیم ،
وقتی رسیدیم خونه به بهراد اس دادم که رسیدم آخه عشقم گفته بود بهش حتما خبر بدم اونم جواب داد که رسیده ، عمه چایی دم کرد ، همگی دور هم جمع شده بودیم و چایی میخوردیم ، عمه چند بار اومد یه چیزی به من بگه که بابا جلوشو گرفت و نزاشت ، خیلی مشکوک شده بودم و فکر میکردم قضیه به الهه خانم ربط داشته باشه .
بعد از چایی حولمو برداشتم و به حمام رفتم ، وقتی از حمام اومد بیرون دیدم از بهراد اس دارم ، سریع لباس عوض کردم و شروع به اس بازی با آقامون کردم ، تا دیروقت مشغول اس بازی بودم ، دیگه به زور من شب به خیر گفتیم آخه جفتمون صبح قرار بود بریم سرکار ، اومدم بخوابم که تشنم شد .
آروم از اتاقم خارج شدم و به سمت آشپزخونه رفتم که توی مسیر دیدم چراغ اتاق بابا روشنه ، تصمیم گرفتم برم پیش بابا یه ذره باهاش حرف بزنم ، وقتی رسیدم دم اتاق صدای صحبت بابا و عمه رو شنیدم ، کنجکاویم باعث شد پشت در اتاق بیاستم و به حرفاشون گوش بدم :
بالاخره که چی برادر من ؟! آخرش که میفهمه !
زینب جان ، این دختر روحیش حساسه ، خودم یواش یواش بهش میگم که روحیش لطمه نخوره ، تازه عقد کرده ذوق داره نمی خوام شادیشو خراب کنم .
علیرضا! این دختر که دیگه بچه نیست ، پس فردا میخواد یه زندگی رو اداره کنه ، بخدا خیلی لوسش کردی البته خودمم مقصرم ، منم خیلی لی لی به لالاش گذاشتم .
نه خواهرم این جوری هم که میگی نیست ، حنانه دختر منطقی ای هستش مطمئنم اگر به مرور زمان بهش بگم برخورد خوبی داره .
چجوری میخوای به مرور زمان بهش بگی که میخوای با الهه ازدواج کنی .
خب من فکر می کنم ...
وای پام به گلدون خورد ، بابا و عمه سریعتر از اونی اومدن که من بخوام عکس العملی نشون بدم ،
جفتشون متعجب بهم نگاه میکردن ، مثل همیشه وقتی که بغض داشتم چونم لرزید و با صدایی که از ته چاه درمیومد گفتم :
بابا ، عمه ، هر وقت من مردم ، جنازم اومد توی این خونه بابا میتونه تجدید فراش کنه !
بعد هم سریع به اتاقم رفتم .
گوشیمو برداشتم و آهنگ مادر بابک جهانبخش رو پلی کردم :
تا بگويم مــادر من چه خراب بي تو حــالــم
تو بمـون بازم دوباره بده فرصت و مجـــالم
romangram.com | @romangram_com