#کما_پارت_117


لامصب پیرهانشو درآورده بود ، شوهرم چه هیکل مانکنی داره ، هر چی سعی کردم نتونستم تکون بخورم ،

چونش بدجور بهم چشمک میزد که بیا منو بوس کن ، نه حنانه تو نباید این کارو بکنی ، زشته پیش خودش میگه این دختره چقدر هوله ، هنوز مهر عقدمون خشک نشده مدام منو میبوسه .

هر چی صبر کردم آقا بیدار نشد ، دیگه بالاخره نتونستم خودمو کنترل کنم ، لبامو روی چونش گذاشتم و عمیق بوسیدم ، اصلا علاقه ای به برداشتن لبام نداشتم ، بوسم زیادی طولانی شد ، یه دفه صدای بهراد رو شنیدم :

خانمی ، خوشمزس ؟!

برخلاف میلم لبامو برداشتم و گفتم :

نخیرم ، اصلا .

پس چرا بی خیال نمی شدی ؟!

اه بهراد بدجنس نشو دیگه !

خنده مستانه بهراد لبخند رو لبام نشوند ، بهراد لباساشو پوشید و بیرون رفت ، منم تی شرتو شلوارم رو با مانتوی راسته و لخت شیری رنگ و شلوار سفید راسته عوض کردم ، روسری شیری که روش خطوط سفید داشت رو هم مدل لبنانی بستم و بیرون رفتم .

اوووووووف هنوز اقوام محترم نرفته بودن !

بهراد کنار خودش برام جا خالی گذاشته بود ، با لبخند رفتم و نشستم ، بهراد سریع دستامو تو دستش قفل کرد .

یهو چشمم به بابا و الهه خانم افتاد ، اخمم توی هم رفت ، هر دو لبخند زده بودن و خیلی گرم با هم صبحت میکردن !

صدای نزدیک بهراد منو به خودم آورد :

نبینم خانمم اخم کرده باشه !

اخمم باز شد و برگشتم رو به بهراد لبخند ملیحی زدم ، ولی توی دلم آشوب به پا بود ، میترسیدم خیلی میترسیدم نمی دونم از چی ؟!

حتی میترسیدم حدس مزخرفی که تو ذهنم رژه میرفت رو دربارش فکر کنم !

بالاخره ساعت 7 شب اقوام محترم رفع زحمت کردن و رفتن ، چادرمو سرم کردم و همگی حاضر و آماده سوار دو ماشین شدیم و برای شام به رستوران رفتیم .

توی مسیر با آقامون حرفای عاشقانه زدیم و خلاصه خیلی حال داد ، وقتی رسیدیم همگی با هم پیاده شدیم و وارد رستوران مجلل و بزرگ شدیم .

دور یه میز 6 نفره نشستیم و یه صندلی خالی موند ، منم کیفمو روی صندلی خالی گذاشتم ، وقتی همه نشستیم دلم میخواست از حرص بمیرم ، چرا الهه خانم پیش بابای من نشسته بود ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

همینجوری که بغ کرده نشسته بودم گارسون منو رو آورد ، هر کسی چیزی سفارش داد من و بهراد هم غذای مخصوص سرآشپز دو نفره سفارش دادیم .

هر لحظه عصبی تر می شدم ، بابا به الهه خانم زیادی توجه میکرد !

یه دفه دستم گرم شد ، قلبم بی قرارم منظم شروع به تپیدن کرد ، برگشتم بهراد دستمو توی دستش گرفته بود و میفرشد ،

romangram.com | @romangram_com