#کما_پارت_115
بعد هم بیرون رفت ، دست و پام سست شده بود ، همونجا وسط اتاق نشستم ، یه خرده که حالم بهتر شد ، لباسمو با تی شرت و شلوار سفید رنگی که روش قلبای توپی قرمز رنگ داشت عوض کردم .
بعد هم رو گوشی بهراد تک انداختم ، به دقیقه نکشید اومد ، کمکم کرد موهامو باز کنم ، بنده خدا بلد نبود چجوری باز کنه فقط با لطافت گیره ها رو درمیاورد تا دردم نیاد ، دلم میخواست بپرم ماچش کنم اینقدر که این پسر جیگره .
موهام که باز شد ، خیلی با حال شده بود ، همه ی موهام فر درشت دورم و فقط همون قسمت جلوی موهام صاف روی صورتم ریخته بود .
قیافه بهراد دیدنی بود ، قشنگ و شیک رسما داشت با نگاهش درسته قورتم میداد ، همون حالت نشسته برگشتم و خودمو پرت کردم توی بغلش و لپشو محکم بوس کردم و بلند خندیدم .
اولش تعجب کرد بعد که فهمید چی شده زد زیر خنده و گفت :
ببین خودت خواستیا .
دستشو برد و با نوازش موهای روی شونمو برد عقب و لباشو روی گوشم گذاشت بعد گردنمو زیر چونمو گونمو چشمامو پیشونیمو بوسید، هر دو در خلسه عمیقی فرو رفته بودیم .
که یه دفه در اتاقم با شدت باز شد و این عاطفه وحشی با جیغ گفت :
واااااااااااااااااای حنا من اومـــــــدم ، بــــــــدو بیا بگو چی شد ؟؟؟!!!!
این بهراد بدبختو که خر کردی ، عاشق توی نکبت شده ، بدو بگو ببینم کارای خاک بر سری کردین ؟؟؟؟!!!!!!!
تو اول بوسش کردی یا اون اول بوست کرد ؟؟؟؟؟
تو ظاهرت خوبه وگرنه من میدونم چه ذات خرابی داری لابد پریدی رو پسر مردم و اینقدر ماچش کردی که پسره خفه شده !
من و بهراد اینقدر شوکه و متعجب شده بودیم هنوز لبامون کامل از هم جدا نشده بود ، بالاخره عاطفه آشغال چشمای کورش ما رو دید ، اولش اونم تعجب کرد بعد سریع خودشو جمع و جور کرد و خیلی رلکس روی پاشنه پاش چرخید و رفت بیرون و درو بست .
من بدبخت موندم و بهراد ، به زور خودمو عقب کشیدم و سرفه ی مصلحتی ای کردم و گفتم :
چیزه ، اوووووووووم ... میدونی ...
یه دفه بهراد زد زیر خنده ، حالا نخند کی بخند ، منم دیگه نتونستم ظاهرسازی کنم و قهقهه ام به هوا رفت .
بالاخره وقتی تونستیم خندمونو کنترل کنیم بهراد با صدایی که هنوز خنده توش موج میزد گفت :
زن و شوهر خیــــــــــلی تفاهم دارن ، هر دو عین هم هستن .
تقه ای به در خورد با بفرمایید گفتن من ، عمه وارد شد و گفت :
بچه ها برنامتون چیه ؟
من سریع گفتم :
عمه من خیـــــــلی خوابم میاد .
romangram.com | @romangram_com