#کما_پارت_112
الهه خانمم با اون کت و شلوار زرشکی ، موهای مش شده زرشکی قهوه ای که به زیبایی کامل شینیون شده بود و آرایشگ هم با مهارت تمام آرایشش کرده ، همینجوریش که جوونتر از سنش هست با تیپ شیک امروزش انگار خواهر بهراد بود نه مادرش .
حتی چند نفر از فامیلمون اومدن ازم پرسیدن :
این خانمه خواهر داماده ، پس مادرش کجاست ؟؟؟؟؟
الهه خانم با ماشین عمه اینا رفت ، منم شنلمو برداشتم که بهراد از دستم گرفت و گفت :
خودم تنت میکنم .
شنلو انداخت روی شونه هام ، کلاهشو کامل کشید روی سرم ، بندشو با دقت بست جوری که اصلا هیچ نقطه ای گردن و یقه ام مشخص نباشه .
دستمو گرفت و با هم از تالار خارج شدیم ، فیلمبردار بالاخره رفت !
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت خونه ما .
در طول مسیرو دستمو لحظه ای رها نکرد ، وقتی که رسیدیم کمکم کرد پیاده بشم و بعد از قفل کردن ماشین وارد خونه شدیم .
واااااااااای اقوام نزدیک اومده بودن خونمون ،ما هم نشستیم روی مبل دو نفره ، داشتم از گرما میپختم .
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
بهراد :
کلافه شده بودم ، دوست داشتم هر چه زودتر با حنانه تنها بشم ، دستشو اصلا از دستم خارج نمی کردم چون باعث آرامشم میشد وقتی دست نرم و لطیف و کوچیکشو میون دستام داشتم .
مامان نگاهش بهم افتاد ، فکر کنم حالمو فهمید چون رفت پیش عمه و یه چیزی در گوشش گفت ،
بعد هم اومد سمت ما و گفت :
حنانه جان دخترم برید با بهراد داخل اتاقت استراحت کنید .
قربون دهن مامانم بشم که میدونه چه موقعی چه حرفی بزنه .
لبخندی زدم و گفتم :
مرسی مامان .
با حنانه بلند شدیم و رفتیم به سمت اتاقش .
romangram.com | @romangram_com