#کما_پارت_103


چشمم به ساعت افتاد هنوز 7 صبح بود در صورتی که بهراد گفته بود 8 اینجاست پس عمه سرم کلاه گذاشته بود .

منم تلافی کردم و شروع به اشک تمساح ریختن کردم و داد زدم :

عمــــــــــــــــه بخیه های سرم باز شد .

عمه نگران شد و کوبید توی صورتش و گفت :

خدا مرگم بده .

مضطرب دور خودش می چرخید و نمی دونست چیکار کنه ، منم که دیگه نتونستم خندمو کنترل کنم زدم زیر خنده .

عمه خیلی تعجب کرد و سرجاش میخکوب شد ، هنوز نمی دونست چی شده ، کم کم متوجه شد چه خبره اخمی کرد و گفت :

دختره ی پرو بلند شو تا نیومدم گوشتو بپیچونم .

عمه که رفت از جام بلند شدم و پشتمو با دست ماساژ دادم ، رفتم دستشویی و با آب سرد صورتمو شستم ،

شلوار جین روشن دم پا هم که فوق العاده تنگ بود پوشیدم ، دست و صورتمو با کرم مرطوب کننده ماساژ دادم بعد کرم ضد آفتابمم زدم ، برق لب هم زدم .

مانتو سبز آبی کمربند دار هم تنم کردم فیت تنم بود و نافرم بهم میومد و ناهمواری های بدنمو به معرض نمایش میزاشت ، کلا لباسام همه تنگ بود چون چادر داشتم ولی تونیک و سارافونام یه خرده گشاد بود جوری که برجستگی هامو نشون نده .

شال روشن هم سرم کردم و همه موهامو داخلش فرستادم و دور گردنم پیچیدم ، ساعت و انگشتر فیروزه هم انداختم .

عطر خنکی هم زدم و با برداشتن کیف و کفش سبز آبی رفت پایین ، ساعت یه ربع به 8 بود ، صبحونه هم چیزی نخوردم چون عمه گفت باید ناشتا باشم ، زنگ آیفون زده شد ، عمه جواب داد بهراد بود تعارفش کرد بیاد داخل ولی تشکر کرده بود .

چادر شالدارمو سرم کردم و بعد از خداحافظی از عمه رفتم پایین .

بهراد دست به سینه به ماشین تکیه داده بود و به در خونمون خیره شده بود ، نمی دونم چرا همیشه ناخودآگاه لباسامون با هم ست بود خیلی عجیبه ، پیرهن سبز آبی با شلوار کتان و کت اسپرت روشنی پوشیده بود .

چشمش که به من افتاد لبخندی زد و تکیشو از ماشین گرفت ، سلام کردم و اونم با لبخند جوابمو داد و درو برام باز کرد ، نشستم و درو برام بست

عطر خنک و سردش مشاممو نوازش میکرد ، به روبرو خیره بودم ولی واقعا دوست داشتم ببینم در حین رانندگی ژستش چه شکلیه ؟! ولی روم نمیشد برگردم نگاه کنم .

به آزمایشگاه رسیدیم ، پیاده شدیم و بعد از قفل کردن ماشین وارد ساختمان شدیم .

بهراد به منشی مدارک مورد نظر رو داد و منتظر نشستیم ، تا اینکه صدامون کردن ، یک سری کارها رو گفتن و انجام دادیم تا اینکه یه ظرف برای نمونه به من دادن و بهراد هم میخواست برای آزمایش خون بره ،

اومد بره که یه دفه گفتم :

آقای بهراد .

با تعجب برگشت و گفت :

romangram.com | @romangram_com