#کما_پارت_102


همین ؟

یک سری دلایل هست که نمیشه به زبون آورد ولی این دلایل قابل بیانم بود .

میخوام یه مساله دیگه رو هم گوشزد کنم اونم اینه که شما وقتی به خواستگاری من اومدید به این معناست که منو با همین ظاهر و رفتار و کردار پسندید و من از اینکه یکی بخواد منو تغییر بده متنفرم .

خندش گرفته بود نمی دونم چرا ، با چشمایی که از شیطنت برق میزد گفت :

بـــــــــــله خانـــــم ما که شما رو همه جوره قبول داریم بر منکرش لعنــــــــــت ، بله متوجه ام .

نمی دونم چرا ولی خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین .

قرار شد یک هفته فکرامو بکنم و بعد جواب بدم .

در طول یک هفته بابا تحقیقات کامل انجام داد و منم خوب سبک و سنگین کردم ،

دیگه نمیخواستم وقتی برای آشنایی بزارم چون میشناختمش البته شناخت وقتی کامل میشه که بری زیر یک سقف وگرنه تا قبل اون نمیشه کسی رو کامل شناخت .

یه سری دیگه هم اومدن و راجع به مراسم ها و مهریه و ... صحبت شد تا توی مراسم بله برون حرفامون یکی باشه .

عاطفه وقتی جریانو فهمید می گفت خاک بر سرت به من میگفتی عجله داری خودت که عین بختک افتادی روی زندگی پسر مردم .

میگن هر چی رو مسخره کنی سرت میاد همینه اینقدر عاطفه رو مسخره کردم تا خودمم دچارش شدم .

__

حنانه ، حنانه جان ... عزیزم ، دخترم ، دختر قشنگم نمی خوای بیدار بشی گلم ؟ الان بهراد میادها ...

پشتمو کردم و پتو رو روی سرم کشیدم و ناله کردم :

عمه ولم کن خوابم میاد .

باشه .

تعجب کردم که عمه اینقدر زود قبول کرد و رفت ، منم خیالم با صدای بسته شدن در راحت شد و دوباره خوابیدم ، خوابم هنوز کامل سنگین نشده بود که در با شدت باز شد و عمه با صدای مضطرب گفت :

حنــــــــــــــــــانـــ ــــــــه بهراد اومــــــــــــــد.

هول شدم و سریع پتو رو زدم کنار ، اومدم از تخت بلند شم پام به پتو گیر کرد و با کله افتادم روی زمین ، آخ بلندی گفتم و روی زمین نشستم و شروع به ماساژ دادن سرم کردم .

عمه نگران اومد نشست کنارم و گفت :

قربونت بره عمه چی شد ؟

romangram.com | @romangram_com