#کما_پارت_101
به دختر داخل آینه خیره شدم ، تونیک شکلاتی با شلوار دم پا کرم انداممو قاب گرفته بود ، نمی دونم از خودشیفتگی زیاده که حس کردم فوق العاده زیبا شدم ، قربون قد و بالات بشم عزیزم .
روسری ابریشمی با طرح های کرم و شکلاتی رو به صورت مدل های ترکیه ای بستم .
چادر کرم رنگ هم سرم انداختم ، از چادر رنگی سر کردن فوق العاده متنفرم ولی عمه میگفت رسمه .
برق لبی هم به لبام کشیدم ، صندل شکلاتی هم کردم که زنگ درو زدن .
هیچ رقمه نمی تونستم مهمانا رو ببینم و این برام فوق العاده زجرآور بود آخه حس فضولیم به شدت تحریک شده بود .
صدای حرف و خوش امد گویی و تعارف های الکی به گوشم میخورد .
گوشیمو برداشتم و بازی کردم تا حوصلم سر نره .
جای حساس بازی بودم که عمه صدام کرد بازی رو استپ کردم و دستی به چادر و لباسم کشیدم و در اتاقمو باز کردم .
از پله ها آروم و با متانت پایین اومدم ، پامو توی پذیرایی گذاشتم و رفتم جلو ، هنوز سرمو بلند نکرده بودم ،
همونجور سر به زیر سلام کردم که جوابمو دادن ولی صدای دو نفر رو به خوبی میشناختم ، سرمو که بلند کردم نگام با یه جفت عسلی گره خورد ،
دهنم خشک شد ، قلبمم میخواست سینمو پاره کنه از بس بی قراری میکرد ...
به زور خودمو جمع و جور کردم ، تنها مبل خالی مبل یه نفره روبروی بهراد بود ، رفتم و نشستم .
صدای الهه خانم و بابا و عمه رو نمی شنیدم ، فقط تکون خوردن لباشونو می دیدم ، اصلا حواسم جمع نمیشد .
یه موقع به خود اومدم که فهمیدم باید با بهراد بریم اون یکی قسمت پذیرایی صحبت کنیم .
با هم بلند شدیم و من جلو راه افتادم ، روی مبلای راحتی نشستیم ، این قسمت با چند پله از اون قسمت جدا میشد و اصلا دید نداشت .
هر دو سکوت کرده بودیم که اون سکوتو شکست و گفت :
خب سوالی هست من در خدمتم ؟
زبونمو تر کردم و به زور صدام دراومد :
چرا منو برای ازدواج انتخاب کردید ؟
نفس عمیقی کشید و گفت :
میخوام رک بگم مهمترین دلیلم علاقه هستش و بعد از اون هم نجابت و سادگیت بود که باعث شد بیام خواستگاری .
چقدر راحت و صمیمی منو خطاب میکرد ، با این طرز صحبتش تمام اعتماد به نفسم ته کشیده بود ، اخمی کردم و گفتم :
romangram.com | @romangram_com