#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_82
- اوه ، نه !
- پس چرا خودت هیچی نمیخوری ؟
لبخند تلخی زدم :
- می خورم .
و سعی کردم همون مقدار کمی که داخل بشقابم هست رو بخورم .
من نتوستم غذامو کامل بخورم ولی در عوض کارلو واقعا غذای زیادی خورد ، خداروشکر که عادت به ورزش صبحگاهی داره حداقل میدونم چاق نمیشه !
هوای ماه مارس خیلی سرد نبود و بوی بهار به مشام می رسید ، همیشه وقتی به این ماه یعنی اسفند می رسیدیم مامان با اکرم خانم برای خانه تکانی به تکاپو میافتند ،
پایین آوردن پرده های بلند سالن و همینطور پرده های اتاق خواب به عهده یاسین بود ،
من هم ظروف داخل کابینت و بوفه ها رو در میاوردم و داخل ظرف شویی می چیدم ،
اکرم خانم هم دیوارها و درب های سالن و اتاق خواب ها رو تمیز میکرد ،
romangram.com | @romangraam