#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_392






- زودتر حاضر شو جناب دلوکا .

دستشو محکم فشردم ، لبخندی زد و شکممو نوازش کرد :





- حال بچه خوبه ؟





- خوبه .





- مادر بچه چطور ؟





- وقتی کنار پدر بچه هست حالش عالیه .





با ورود دکتر کارلو مجال پاسخ پیدا نکرد و خطاب به دکتر گفت :





- من آماده ام .





- فعلا عمل کنسل شده .





- چرا ؟



romangram.com | @romangraam