#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_391




- من خیلی بیشتر دوستت دارم .





بوسه ای بر روی موهام نشوند :





- از حالا تا هر کجا که لازم باشه با این بیماری می جنگم و اصلا قصد ندارم تسلیم بشم ، من به خدا امیدوارم .





- از حالا تا هر کجا لازم باشه همراهت هستم و اصلا قصد ندارم دستتو رها کنم ، من به این عشق ایمان دارم .





سرمو از روی سینه اش بلند کرد ، با دو دستش صورتمو قاب گرفت و پیشانی ام را بوسید ،





یقه ی حوله ی لباسی اش را در دست گرفتم :





- اگر همین حالا حاضر نشیم واقعا به پرواز نمی رسیم !





بوسه ای بر روی لبم زد :





- اگر همینطور دلبری کنی با کمال میل حاضرم این پروازو از دست بدم .





خنده ای کردم و از آغوشش بیرون اومدم :

romangram.com | @romangraam