#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_379




- بلیط برگشتمون به تهران با برگشت به ایتالیا در یک روزه ، ولی چشم خبرشو می دم حداقل در فرودگاه همو ببینیم .





- خیلی لجبازید !





- مامان کارلو چمدان ها رو گرفت داره میاد ، من دیگه باید برم ، خداحافظ .





- خدانگهدارتون باشه .





از روی صندلی بلند شدم و خواستم دسته ی چمدانم رو بگیرم که دستش روی دستم نشست ، دستمو برداشت و دور بازوش حلقه کرد :





- اینطوری بهتره .





و در حالی که هر دو چمدان در دستش بود گام برداشت ،





دفاتر نمایندگی هتل های لوکس مشهد در فرودگاه به چشم می خورد ، به کارلو گفتم :





- صبر کن هتل بگیرم .





و به سمت یکی از دفترهایی رفتم که در سفرهای قبلی به آنجا رفته بودیم ،

romangram.com | @romangraam