#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_352
با دست اخممو باز کرد و بین دو ابرومو بوسید :
- اخم نکن ، باعث میشه زیباییتو از دست بدی .
لبمو جمع کردم و کارلو بوسه ای بر لبم زد :
- فهمیدم !
- چیو ؟
- لب تو درست مثل برَندی می مونه !
- برَندی چیه ؟
- یک نوع شراب هست که طعم میوه می ده ، وقتی تو رو می بوسم انگار که برَندی می نوشم ، همونقدر خوش طعم ... همونقدر مست کننده ...
لبخندی زدم و سرمو روی شونه اش گذاشتم ، میل زیادی داشتم زمان در همین لحظه و مکان در همین آغوش مرد جذاب من متوقف می شد ...
romangram.com | @romangraam