#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_351




و دسته ای از موهامو در دست گرفت و بوسید ، ادامه داد :





- اما هیچکدوم ازا ینها باعث نشد من عاشق تو بشم ... چیزی که باعث شد عاشقت بشم این بود که وقتی کنارم بودی باعث می شدی احساس بهتری نسبت به همه چیز داشته باشم حتی نسبت به خودم ...





دستشو در دست گرفتم :





- کارلو تو بیشتر از اون چیزی که تصور می کنی خوب هستی ، خیلی هم جذابی ، درباره چشم هات که خودت می دونی نگاهت بیشتر از همه چیز منو سرمست می کنه ...





دست هاشو رها و دستامو دور گردنش حلقه کردم :





- اما هیچکدوم از اینها باعث نشد من عاشق تو بشم ... چیزی که باعث شد عاشقت بشم اخلاقت بود ، من جذب اخلاق های خاص تو شدم ...





خنده ی جذابی کرد و دستشو دور کمرم انداخت :





- یامین می گم تو باعث میشی احساس بهتری داشته باشم نمونه اش همین حرفت بود ، من در طول عمرم تنها با یک دختر دوست بودم که اون هم عقیده داشت که اگر این ظاهر جذابو نداشتم با این اخلاق هایی که دارم هیچکس منو تحمل نمی کرد .





اخمی کردم :





- اون آدم اصلا صلاحیت اینو نداشته که درباره تو نظر بده .

romangram.com | @romangraam