#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_345
- دقیقا کجای راهی ؟
- می خوام سوار تاکسی بشم .
یک ماشین جلوی پام ترمز زد و من به سمت جلو حرکت کردم ، صدای کارلو رو شنیدم :
- خب چرا سوار نمی شی ؟
- سوار می شم عزیزم ، نگران نباش .
ماشین با من حرکت کرد و بوقی زد ، کارلو گفت :
- خب سوار شو دیگه .
- تاکسی بیاد حتما سوار می شم .
با عصبانیت به ماشین سمجی که مزاحمم شده بود نگاه کردم ، در سمت راننده باز شد و همزمان صدای کارلو در گوشی پیچید :
- یعنی ماشین من از تاکسی بدتره ؟
romangram.com | @romangraam