#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_335


از جام بلند شدم :





- چه کسی دعوت من رو به یک فنجان چای قبول می کنه ؟





همگی استقبال کردند و تنها مادرشوهر بود که گفت میلی به چایی نداره و قهوه رو ترجیح می ده !





چای و هل رو از چمدانم آوردم و از زعفران داخل آشپزخانه هم استفاده کردم ،





4 فنجان چای داخل سینی گذاشتم و وارد پذیرایی شدم و در ابتدا به مادربزرگ و بعد به پدرشوهرم و در آخر جلوی کارلو تعارف کردم ، همگی تشکر کردند اما جمله ی مرد چشم آبی من بیشتر از همه بهم چسبید :





- خیلی دوست دارم چایی از دست خانمم رو بخورم .





لبخندی زدم و نشستم که ماریا خطاب به من گفت :





- من گفتم قهوه رو ترجیح می دم !





- خب ؟





- قهوه من کجاست ؟



romangram.com | @romangraam