#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_330
و منو در آغوش گرفت و سر در گردنم فرو بُرد ، نفس های عمیقش روی پوست گردنمو احساس می کردم ،
با صدای خانم فیلم بردار که کمی انگلیسی بلد بود از من فاصله گرفت :
- لطفا به این قسمت بیاید تا عکس ها گرفته بشه .
به قسمتی که گفت رفتیم ، تمام این صحنه ها در آتلیه فیلم برداری شد ،
انگار به دنبال عروس رفتن در آرایشگاه دیگه از مُد افتاده و ما از صبح با آرایشگر و فیلم بردار در آتلیه بودیم ،
کارلو هم از صبح به همراه آرایشگر و فیلم برداری دیگر در خانه ما بود .
و ژست های مختلفی که دختر جوان عکاس می گفت ما اجرا می کردیم ،
- عروس سرتو کمی به چپ بچرخون ، داماد نگاهت به دوربین باشه ، خوبه .
و فلش زد و ناگهان موسیقی آرامی در فضا پخش شد و فیلم بردار گفت :
- باید تانگو برقصید .
romangram.com | @romangraam