#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_331
کارلو دستشو به طرفم گرفت :
- بانو افتخار می دهید ؟
- با کمال میل .
و دست در دستش گذاشتم ، اون یکی دستش دور کمرم حلقه شد و دست من روی شانه ی پهنش نشست ،
نفس های پر حرارتش به صورتم می خورد و حتی یک لحظه نگاهشو از چشمانم نمی گرفت ،
صورتشو به صورتم چسبوند و زمزمه کرد :
- کِی بود ؟
- چی ؟
- کِی بود که اولین بار دلم برای تو رفت ؟
romangram.com | @romangraam