#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_321
- پسرم زشته ، بین شما یه صیغه خونده شده عقد نکردید که آخه مادر .
کارلو به ایتالیایی گفت :
- من نمی فهمم شما چی میگی اکرم خانم .
اکرم خانم که متوجه حرف کارلو نشد باز ادامه داد :
- 24 ساعت از صیغه نگذشته ، شب پهلوی هم خوابیدن ، من به خاطر همین چیزا با صیغه مخالف بودم دیگه .
کارلو اینبار به انگلیسی صحبت کرد به امید اینکه بتواند با اکرم خانم ارتباط برقرار کند :
- چرا آستین لباس منو رها نمی کنید ؟ باید یامینو بلند کنم ببرم به اتاقش .
چشمامو باز کردم ، وای خدایا ... آستین کوتاه تی شرت کارلو در دست اکرم خانم بود ، با صدای بلند زیر خنده زدم ،
هر دو با تعجب به من نگاه کردند ، بعد از گذشت چند ثانیه کارلو هم لبخند زد ولی اکرم خانم با عصبانیت توپید :
- به جای اینکه خجالت بکشی می خندی ؟!
romangram.com | @romangraam