#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_310






پائولو خواست حرف همسرش را توجیه کند :





- البته که کارلو بچه نیست و ما به تصمیماتش احترام می گذاریم ، دوشیزه یامین هم که بسیار زیبا و متشخص هست .





مادر کارلو اینبار با تمسخر گفت :





- فقط نمی دونم چرا این دو تصمیم مهم رو در این مدتی که ایران بود گرفت ؟! یعنی تا وقتی که ایتالیا بود خبری از ازدواج و تغییر دین نبود !





مادربزرگ پاسخ عروسش را داد :





- این سوالات رو میشه از پسرت به طور خصوصی هم بپرسی !





ماریا سکوت کرد و دیگر حرفی نزد اما متوجه شده بودم که در ذهن این زن ، من مسبب تمام این اتفاقات بودم و او از این اتفاقات اصلا راضی نبود ...





- مبارک باشه عزیزدلم .





از آغوشش بیرون اومدم :





romangram.com | @romangraam