#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_305






- چی شد ؟ چی گفتین که اومد بیرون اون لبخند عمیق احمقانه از روی لب هاش پاک نمی شد ؟





- یه نفس بکش ...





- تو بگو چی گفتین من نفس می کشم .





- عاشقمه .





با صدای جیغ هستی گوش هامو گرفتم :





- چــــــــی ؟! اون پسره یخ نچسب عاشق تو شده ؟!





- بله با اجازه شما .





پرید بغلم و در حالی که داشت منو خفه می کرد گفت :





- با اینکه عین تفلون می مونه ولی مبارک باشه عزیزم .





romangram.com | @romangraam