#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_285
قرآن ؟! نامش آشنا بود ، کمی فکر کرد ... یادش آمد ، کتاب اهدایی یامین که در صفحات ابتدایی اش دچار تضاد شده بود ،
تصمیم گرفت به خواندن ادامه بدهد ... هر چه جلوتر می رفت پیچیدگی های کتاب مقابلش بیشتر می شد ،
خودکاری برداشت و دور عبارت هایی که او را دچار تضاد می کرد خط کشید ، تا آنجایی که می دانست دین رسمی ایران اسلام بود پس می توانست همین فردا از هر فرد ایرانی درباره این کتاب بپرسد ،
البته آن کارمند ایرانی اش که اطلاعات خاصی درباره قرآن نداشت یعنی مسلمانان هم مثل مسیحی ها در دینشان کاهلی می کنند ؟ مثل خودش که از دین مسیحیت هیچ چیز خاصی نمی داند ...
کارلو آن شب را در حالی به صبح رساند که حتی پلک روی هم نگذاشت و تمام شب را قرآن خواند ...
- چه کمکی از من ساخته است ؟
- من درباره کتاب قرآن چند سوال دارم شما می تونی کمکم کنی ؟
مرد کت و شلوار پوش قسمت پذیرش هتل جا خورد ، کمی که بر خودش مسلط شد پاسخ داد :
- 2 خیابان بالاتر یک مکانی هست به نام مسجد ، اونجا برید مطمئنا جواب سوالتونو پیدا خواهید کرد ، البته اگر مایل باشید یکی از پرسنل که به زبان انگلیسی مسلط هست را همراه شما بفرستم تا در برقراری ارتباط دچار مشکل نشوید .
romangram.com | @romangraam