#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_273






- بعد از مرگ یاسین چی شد ؟





- تا چهلم هیچ کدوم تو حال خودمون نبودیم اما بعد از چهلم همه فهمیدند که من با تو اصلا حرف نمی زنم و حتی جواب حرف های تو رو نمی دم ، تو هم کم کم متوجه شدی اما درگیر خوندن قرآن یاسین بودی چند هفته ای طول کشید تا قرآنو تمام کردی و عقایدت تغییر کرد و بعد از اون بود که به دنبال دلجویی از همه ما افتادی ...





پدر یامین مکثی کرد و به سختی ادامه داد :





- شادی و مادرت تو رو بخشیدن اما من نه ... اون روز برای چندمین بار به اتاقم اومدی و از من معذرت خواستی و طلب حلالیت کردی ... من اما یک شرط برای بخشیدن تو گذاشتم ...





یامین بی صبرانه پرسید :





- چه شرطی ؟!





- شرطم این بود که برای ادامه تحصیل به کشور ایتالیا بری و اگر بعد از اتمام تحصیلاتت حجابت تغییر نکرد ، اعتقاداتت عوض نشد و اونجا مرتکب هیچ خطایی نشدی اونوقت می بخشمت !





یامین شوکه گفت :





- چرا ؟ چرا چنین شرطی گذاشتید ؟





romangram.com | @romangraam