#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_264
- می بینی یاسین ! بالاخره خواهر کوچیکه که خیلی نگرانش بودی هم گرفتار یک عشق دو طرفه شد ،
یاسینم ، عزیزم ، عشقم کجایی ؟ تکلیف عشق ما چی میشه ؟! تو رفتی و شادی موند با یک عشق نافرجام ،
شادی موند و یک دنیا دلتنگی ، شادی موند و دلی که ازش به تاراج بردی ...
دست لرزونشو پایین آورد و قطره اشکی روی گونه اش چکید و زیر لب گفت : شادی موند و حوضش ...
- شادی دخترم تو می دونی که همیشه برای ما عزیز بودی و هستی اما پذریفتن این موضوع خیلی راحت نیست .
- بابا شما خیلی سخت می گیری .
- آخه کارلو هیچ جوره به یامین من نمی خوره ، نه فرهنگ نه دین و نه حتی زبان شبیه به هم ندارند .
- خاصیت عشق همینه .
- من باید بیشتر فکر کنم .
و شادی ، نادر را روی صندلی راهرو بیمارستان تنها گذاشت تا او خوب فکر کند ...
romangram.com | @romangraam