#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_238




- تو و بابا عاشق هم بودین ؟





- چرا می پرسی ؟





- می خوام بدونم .





- نه اونطور که لیلی و مجنون باشیم ، پدرت به من علاقه مند شد و من هم ازش خوشم میومد .





- فقط تو از پدر خوشت میومد ؟





- متوجه منظورت نمی شم .





- منظورم اینه که اون زمان کس دیگه ای نبود که عاشق بابا باشه ؟





از سوالم جا خورده بود ، چند ثانیه بدون هیچ حرفی شوکه نگاهم کرد ، کمی که به خودش مسلط شد گفت :





- یامین تو حالت خوب نیست ، باید استراحت کنی .





- آره مامان درست فهمیدی ، من حالم خوب نیست ، اون زن باعث شده حالم خوب نباشه .

romangram.com | @romangraam