#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_227
- صدای ناله دخترمو بشنوم و خودمو کنترل کنم ؟!
- شما نباید بگذارید اونها به هدفشون برسن .
- من نمی دونم ، همین الان می رم و رضایت می دم .
اکرم خانم که در حال خوراندن آب قند به نرگس بود گفت :
- اما یامین به خاک یاسین قسم داد که رضایت ندی .
نرگس لیوان آب قند را عقب زد و در حالی که از شدت گریه نفسش بالا نمی آمد به سختی گفت :
- دختـرم ، جگرگوشه ام ، قربون اون دل مهربونت برم ، فدای اون جیگر سوخته ات بشم ، گل پر پر شده من ، چند ساله یه روز خوش تو زندگیت ندیدی ... بچه ام تازه از کشور غریب اومده بود .
کارلو که متوجه هیچ چیز نشده بود از ماموری که کنارش بود به انگلیسی پرسید :
- چه خبر شده ؟
romangram.com | @romangraam