#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_197
داخل آینه نگاه کردم ، پوستم سفیدتر و چشمام درشتتر به نظر می رسید ، حقیقتا زیباییم دوچندان شده بود ،
رو به شهلا گفتم :
- ممنون ، خیلی خوب شده .
- مشتری سفارشی شیما بودی اگر خوب نمیشد اینجا رو روی سر ما خراب میکرد .
به ظاهر باید از این جمله خوشحال میشدم اما حسی ترسناک ته دلم سوسو زد ...
ششیما روبروی خونه ترمز زد :
- از فردا تیپ جدید بزن ، یک ساعت زودتر میام دنبالت لوازم آرایشتو با خودت بیار تو ماشین آرایشت می کنم .
- اما ...
- اگر میخوای مثل قبل باشی من حرفی ندارم ولی اگر دوست داری تغییر کنی اما نداریم .
romangram.com | @romangraam