#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_188
- به این نتیجه رسیدم حرف های تو درسته .
- خب یعنی میخوای تغییر کنی ؟
- میخوام تغییر کنم .
- کمکت می کنم .
با آمدن استاد فرصت نشد من چیزی بگم .
بعد از تمام شدن کلاس شیما دستمو به دنبال خودش کشید تا حیاط مدام می پرسیدم کجا ؟ اما پاسخی نمی داد ،
به حیاط که رسیدیم دستمو از دستش خارج کردم :
- حداقل بگو قراره کجا بریم ؟
- مگه نمی خوای تغییر کنی ؟
romangram.com | @romangraam