#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_177
- چون تو جز اولیای دم هستی .
- اما من هنوز تصمیمی نگرفتم .
- اما همه منتظر شنیدن نظر تو هستن .
- من نیاز به فرصت دارم .
- خب همین حرف ها رو به افراد بیرون از این اتاق هم بگو .
- شادی خواهش میکنم .
- یامین بیا .
لبه تخت کنارش نشستم و در تاریکی اتاق به صورتش خیره شدم و به این فکر کردم که برق چشمان مشکی رنگش خیلی وقت است که خاموش شده ، با دستانم صورتشو قاب گرفتم :
- تو زیادی خوبی ، داداشم حق داشت عاشقت بشه .
- داداشت هم زیادی خوب بود ، به خاطر همین پابند این دنیا نشد ؛
romangram.com | @romangraam