#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_167


شاید باید از اول همه چیزو مرور کنم تا به جواب سوال هام برسم ، اولش کجا بود ؟ همه چیز از روزی شروع شد که جواب کنکور آمد :





- برگردم ؟





- اگر دوست داری تا شب گریه کنی برگرد .





- وای نه ، یعنی حتی رتبه ام در حد قبولی آزاد هم نیست ؟!





- یامین واقعا ازت انتظار نداشتم ، این رتبه کنکوره یا کد شارژ ایرانسل ؟





بی طاقت برگشتم و به سمت کامپیوتر رفتم اما یاسین جلومو گرفت :





- نرو خواهر من ، می بینی روحیه ات کلا نابود میشه ها .





از کنارش گذشتم و به صفحه مانیتور نگاه کردم ، غیر قابل باور بود ، امکان نداشت ... امکان نداشت این رتبه 2 رقمی متعلق به من باشه !





از شدت خوشحالی به بغل یاسین پریدم و از گردنش آویزون شدم ، یاسین به شادی زیاد من می خندید ،





یکدفعه یاد شوخی بی مزه اش افتادم و دستامو از دور گردنش باز کردم :



romangram.com | @romangraam