#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_154
- کجا ؟
و مادربزرگ به سمتم اومد و منو در آغوش گرم خودش کشید :
- کاش همینجا تعطیلاتت رو می گذروندی .
- کاش می تونستم ؛
از آغوشش منو فاصله داد و نگاه پر از مهرشو بهم دوخت :
- در این 3 ماه بیشتر از همیشه مواظب خودت باش دخترم .
بوسه ای روی گونه ام کاشت و من هم پاسخشو دادم ،
روی زانوهام نشستم و دست هامو برای بچه ها باز کردم ، هر دو خودشونو در آغوشم جای دادند ،
هر دو رو بوسیدم و گفتم :
romangram.com | @romangraam