#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_135
داخل ماشین که نشستیم پرسیدم :
- هزینه بیمارستان چقدر شد ؟
بدون اینکه پاسخمو بده نیم نگاهی به من انداخت و ماشین راه افتاد ، ای بابا این چه رفتاریه ؟! این پسر ایتالیایی زیادی عجیب و غریبه ،
دلم برای همسر آینده کارلو به شدت می سوزه ، بنده خدا قراره چه موجودی رو تحمل کنه !
یک مرد سرد ، مغرور ، خودخواه و بدون هیچ واکنشی نسبت به اطرافش !
البته کارلو در دو حالت کاملا تغییر میکنه ، اولین حالت حضور مادربزرگه و دومی هم زمانیه که با بچه هاست .
دودل بودم که سوالمو دوباره بپرسم که اینبار اون پرسید :
- برای حاضر شدن در محل کار و دانشگاه آمادگی داری ؟
- مشکلی ندارم ، فقط باید لباس مناسبتری بپوشم .
روبروی خانه ایستاد و سعی کردم با بالاترین سرعت ممکن خودمو به اتاقم برسونم ،
romangram.com | @romangraam