#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_134






آب پرتقال رو از داخل سینی برداشتم و شروع به نوشیدن کردم ،





صبحانه امو که خوردم کارلو درب اتاقو باز کرد :





- دکتر مجوز ترخصیتو صادر کرد .





و پاکتی از کمد بیرون آورد :





- داخل این پاک لباس های خودته ، اگر برای تعویض نیاز به کمک داری بگو .





پسره پرو میخواد تو لباس عوض کردن کمکم کنه ! حتما بفرما !





- خودم عوض می کنم .





- بیرون منتظرتم .





وقتی بیرون رفت من هم لباسمو هر چند کمی سخت ولی عوض کردم .





romangram.com | @romangraam