#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد
#رمان_خدا_عشق_را_واسطه_کرد_پارت_133




شبیه به دخترهای لوس و ضعیف داخل رمان ها شده بودم ، یادمه همیشه از دست و پا چلفتی بودن دخترها در اغلب رمان ها حرص خوردم ، همیشه عقیده داشتم یک دختر باید قوی و محکم باشه ،





حالا چیزی رو که منع کرده بودم به سرم اومده بود ، خود کرده را تدبیر نیست ...





با شرمساری رو به کارلو گفتم :





- خیلی ممنون از کمک دوباره .





- کسی مجبورم نکرد پس تشکر لازم نیست .





- در هر صورت لطف کردی .





- لطف نبود .





و بدون اینکه منتظر پاسخ بمونه از اتاق خارج شد .





چند دقیقه بعد پرستار به سینی وارد اتاق شد ، محتوی سینی شامل صبحانه سبکی بود که پیش روم گذاشته شد ،





سرممو از دستم بیرون آورد و بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت .

romangram.com | @romangraam