#خیابان_یکطرفه_پارت_97

– گلی !

دستش و از گرامافون کنار کشیدو گفت :

– اینجوری نشین این گوشه . به خدا دلم میگیره از غمت .

– گلی میخوام آهنگ گوش بدم .

– میرزایی حرف بدی نزد . یکم فکر کن . الان زنگ بزن به بابات . رُک بگو نمیخوام . طوری نمیشه . من بهت قول میدم .

سرم و بین دستام گرفتم . میرزایی چیزی نمیدونست . . . گلی که میدونست . . . میدونست اخلاقای بابا چجوریه . . . میدونست که چیکار میکنه . . . مچ دست چپم و بی اراده ماساژ دادم . هنوزم رد کمربند مچم و میسوزوند . دستام و توی شکمم جمع کردم .

– میخوام تنها باشم گلی .

بدون حرف از جا بلند شد . صفحه رو درست کردم . دوباره صدای داریوش اتاق و پر کرد .

چشم من بیا من و یاری بکن

گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن

*******

– اون مست بود . من اون دو تا رو با هم دیدم . یزدان نبود . ولی من دیدمشون . شهراد و دیدم .

هق هق میکردم . زبونم بند اومده بود . زیور با اخمای تو هم و صدایی که سعی میکرد بلند نشه گفت :

– کمتر بشین و فکر و خیال کن . اینا همش توهمه . دیوونه شدی . اگه بفهمم به کسی حرفی زدی میدونم چی بلایی سرت بیارم ! فهمیدی ؟


romangram.com | @romangram_com