#خیابان_یکطرفه_پارت_96

اگه الان آقاجون بود نمیذاشت اذیتم کنن . جلوی شهراد و میگرفت .کاری میکرد که حالش جا بیاد و نتونه دیگه حرفی در این مورد بزنه . دلم آقاجون و میخواست . دلم خلوتای دو نفرمون و میخواست .

هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابـــــــرای آسمونها

کاشکی میداد همه رو به چشم من

تا چشم‌هام به حال من گریه کنن

وضعیت بدی بود . من نه نمیگفتم . میرزایی هم به جای من نه نمیگفت . گلی هم که نمیشد نه بگه . نکنه جدی جدی دارم عروس میشم ؟ قلبم گرفت . نمیتونستم عروس شم . . . اونم عروسِ شهراد . . .

دل هیچکی مثل من غم نداره

مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکش رو کم میاره

تقه ای به در خورد . چشمام و باز کردم گلی با لیوانِ مخصوصِ من وارد شد . دیگه چشماش اشک نداشت اما نگاهش غمگین بود . لیوان و روی میزی که کنارِ صندلی بود گذاشت . چشمام و دوباره بستم . احتیاج به تنهایی داشتم .

خورشید روشن ما رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگیــــ. . .

آهنگ قطع شد چشمام و باز کردم و با اعتراض گفتم :


romangram.com | @romangram_com