#خیابان_یکطرفه_پارت_95

با حرص قدمی جلو گذاشت و گفت :

– بهتره با خودت کنار بیای . چون قرار نیست من دنبالت راه بیفتم و به همه نه بگم !

عقب گرد کرد و با اون قدمای خسته که به خوبی پیر بودنش و نشون میداد از خونه بیرون رفت . گلی به طرفم اومد اشک تو چشمش حلقه زده بود :

– بیا بشین مادر .

– میرم تو اتاقِ آقا جون .

گلی با نگاهش بدرقه ام کرد . در اتاق و باز کردم . خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم . . . لعنت به همه ی کارای کارخونه . . .

به سمت قفسه ی صفحه ها رفتم و یکی رو بیرون کشیدم . روی دستگاه گذاشتم و خودم و روی صندلی نانویی جمع کردم .

چشم من بیا من و یاری بکن

گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

چشمام و بستم . برتی چند لحظه هم که شده باید فرار میکردم . . . باید دور میشدم از آدمای اطرافم . من عادت نداشتم به این همه شلوغی . به این همه آدم . به این همه توجه . کاش میشد گوشه ی دنج همیشگیم و داشته باشم .

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می‌خواد


romangram.com | @romangram_com