#خیابان_یکطرفه_پارت_92

– منتظر تاکسی .

نگاهی به خیابونِ نیمه خلوت انداخت و گفت :

– اینجا خیابونِ فرعیه . فکر نکنم تاکسی رد بشه . میخواین برسونمتون ؟

نگرانی به دلم چنگ زد . دربست گرفتن به نظر کار آسونی میومد . ولی حالا توی این کوچه ی خلوت . . .

– پیاده میرم !

به پاهام تکونی دادم . صداش و شنیدم :

– یخ میزنی دختر !

برگشتم و نگاهش کردم . نگاهم دو دل بود اما انگار چیز دیگه ای برداشت کرد که سریع دستاش و به حالت تسلیم بالا برد و گفت :

– یخ میزنین ! اشتباه شد !

چشمام و چند ثانیه بستم و نفسِ سردم و بیرون دادم .

– سوار شین .

– زنگ میزنم به رانندم .

همونطور که مشغول سوار شدن بود گفت :

– اصرار نمیکنم . هر طور خودتون راحتین . شب خوش !


romangram.com | @romangram_com