#خیابان_یکطرفه_پارت_88

– گلی ؟

– یسنا . خوبی ؟ کجایی ؟

– خوبم .

نیشخند زدم و زمزمه کردم :

– تو دستشوییم .

– اونجا چیکار میکنی دختر ؟ بابات کجاست؟

– فقط میخواستم حالت و بپرسم .

سوالش و بی جواب گذاشته بودم و این خودش به اندازه ی کافی بد بود که گلی رو مشکوک کنه .

– نیمه جونم کردی . طوری شده ؟

– نه . شامم تقریبا تموم شده . تا یک ساعت دیگه میام خونه .

– باشه . مواظب خودت باش .

گوشی و قطع کردم . شالم و روی سرم مرتب کردم و از دستشویی بیرون اومدم . نگاهم روی میز خودمون افتاد . بابا با تلفن حرف میزد شک نداشتم که زیوره ! دندونام و روی هم فشار دادم . میرفتم سر میز و میگفتم باید برم خونه . سریع بلند میشدم که نتونه چیز دیگه ای بگه . این بهترین کار بود !

تو همین افکار بودم و سعی میکردم قدمام و آروم بردارم . مردی با عجله از کنارم رد شد تقریبا نصف بدنم در اثر رد شدنش کج شد و شونه ی راستم درد گرفت . سریع به عقب برگشت و گفت :

– ببخشید . اصلا ندیـــــــ. . . .


romangram.com | @romangram_com