#خیابان_یکطرفه_پارت_83

– ساعت ۷ میام دنبالت . میریم یه رستوران . اینطوری هم تو راحتی هم من .

توافق خوبی بود . بهتر از قلمروِ زیور بود !

– باشه .

گوشی و قطع کردم و از دستشویی بیرون اومدم معروفی با حالت بدی پشت میزش نشسته بود و این نشون میداد میرزایی حسابی گوشش و پیچونده !

– کجا غیبت زد؟

– دستشویی بودم !

– باید دنبال یه آدم قابل اعتماد باشیم . معروفی زیادی دنبال خوشگذرونیه !

نمیفهمیدم چرا انقدر میرزایی حساسیت نشون میده ! فکرم پیش حرفای احتمالی بود که از بابا قرار بود بشنوم !

– خوبی ؟

– آره .

– رنگت پریده . راستی امشب باید در مورد یه چیزایی صحبت کنیم . میخوام یکم بیشترازکارا سردر بیاری.

با من من گفتم :

– امشب نمیشه .

میرزایی که هنوز از دست معروفی عصبانی بود ابروهاش و تو هم کشید :


romangram.com | @romangram_com