#خیابان_یکطرفه_پارت_82

-سلام .

– خوبی ؟

مکث کردم و بعد از چند ثانیه به حرف اومدم :

– ممنون .

سعی کردم حرف اضافه ای به زبون نیارم ! خودش سکوت و شکست :

– بعد از کارت بیا پیش من . میخوام باهات حرف بزنم .

لبهام و به عادت همیشگی روی لبام فشار دادم . دنبال جواب میگشتم .

– بیاین خونه ی آقا جون .

– چرا از من فرار میکنی یسنا ؟ اینجا هم خونه ی منه هم تو .

– اونجا راحت ترم .

– میرزایی چی تو گوشِت خونده دختر ؟ گفته از پدرت فرار کنی ؟ من هر چی هم باشم بازم پدرتم . اون یه آدم غریبست ! میفهمی ؟ من هیچ وقت پشتت و خالی نمیکنم اما اون میرزاییِ خرفت . . .

میون حرفش اومدم :

– ساعتِ ۷ منتظرتونم . به گلی میگم فسنجون درست کنه .

هنوزم یادم بود که عاشق فسنجونه . کاش بفهمه و دیگه حرفای ناراحت کننده نزنه ! نفس عمیقی کشید و گفت :


romangram.com | @romangram_com